پنجره ی انتظار
من انتظار می کشم، شاید فردا روزی باشد که تو می آیی!

ادامه مطلب...
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمودند:

از گناه فاصله بگیر،
و نمازهایت را اول وقت بخوان.

. . .

از گناه فاصله بگیر، و نمازهایت را اول وقت بخوان.
راننده ای اظهار می داشت: از مشهد مقدس به قصد یکی از شهرها خارج شدم در بین راه، هوا طوفانی شد و برف زیادی آمد و راه بسته شد، من در برف ماندم، موتور ماشین خاموش شد، هر چه کوشش کردم نتوانستم ماشین را روشن کنم.
مرگ را در مقابل دیدگانم مجسم دیدم، به فکر فرو رفتم که خدایا راه چاره چیست؟ بی اختیار متوسل به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شدم و با خداوند عهد بستم که اگر از این مهلکه نجات پیدا کنم، از گناهانی که تا آن روز آلوده بودم فاصله بگیرم و نمازهایم را هم اول وقت بخوانم. طولی نکشید که متوجه شدم شخصی به طرف من می آید و مقداری آچار بدست داشت، سلام کردند و فرمودند: چرا سر گردانی؟
ماجرا را به طور مفصل برای ایشان نقل کردم و گفتم: حدود سه چهار ساعت است که هر ترفندی زده ام ماشین روشن نمی شود.
فرمودند: من ماشین را راه می اندازم. دستور دادند برو پشت فرمان ماشین بنشین و استارت بزن، کاپوت ماشین را بالا زدند و ندیدم دست ایشان به ماشین خورد یا نه! فرمودند: حرکت کن برو، تصمیم گرفتم به ایشان کمکی کنم و یا مقداری پول دهم. فرمودند: من به کمک شما و پول شما احتیاجی ندارم.
عرض کردم: من راننده ای جوانمردم، باید زحمت شما را از راهی جبران کنم.
فرمودند: خیلی خوب، حالا اگر می خواهی به ما خدمتی کنی، تعهّدی را که با خدا بستی عمل کن که این خدمت به ماست.
گفتم: چه تعهدی بستم؟ امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمودند: یکی اینکه: از گناه فاصله بگیری، دوم اینکه: نمازهایت را اول وقت بخوانی.
شیفتگان حضرت مهدی، ص 94

تعهّد نماز اول وقت به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
اول وقت بود، صدای اذان از رادیوی ماشین به گوش می رسید، جوانی که پهلوی من نشسته بود بلند شد و به طرف راننده رفت و به او گفت:
آقای راننده نگهدار! می خواهم نماز بخوانم!
راننده با بی تفاوتی و بی خیالی گفت: برو بابا، و توجهی نکرد. ولی جوان با عصبانیت گفت: بهت می گم نگهدار! راننده فهمید که او بسیار جدی است، گفت: وسط بیابان، که جای نماز خواندن نیست، بگذار جای مناسبی برسیم، بعد نگه می دارم. خلاصه بحث بالا گرفت بالاخره ماشین را کنار جاده نگه داشت و جوان پیاده شد و ایستاد و نمازش را با آرامش و طُمأنینه خواند، من هم از طفیل او نمازم را خواندم. ماشین حرکت کرد. از او پرسیدم؛ چه چیزی باعث شده که نمازتان را اول وقت بخوانید؟
گفت: من به امام زمانم عجل الله تعالی فرجه الشریف تعهّد داده ام که نمازم را اول وقت بخوانم! تعجب من بیشتر شد، گفتم چگونه و بخاطر چه چیز تعهد دادید؟
گفت: داستانی دارم که برایتان باز گو می کنم:
من در یکی از کشورهای اروپایی برای ادامه تحصیلاتم درس می خواندم، چند سالی بود که آنجا بودم، محل سکونتم، تا شهری که دانشگاه در آنجا بود فاصله ی زیادی داشت. اکثر اوقات با ماشین این مسیر را طی می کردم. پس از سال ها رنج و تحمل غربت، برای آخرین امتحان، که امتحان سرنوشت ساز و مهمی بود. سوار اتوبوس شدم، نیمی از راه را آمده بودیم که یک باره اتوبوس خاموش شد. راننده پایین رفت، کاپوت ماشین را بالا زد، مقداری موتور ماشین را نگاه کرد و دست کاری نمود، استارت زد، ماشین روشن نشد، دوباره و چند بار همین کار را کرد فایده ای نداشت. چیزی دیگر به موقع امتحان نمانده بود، وسیله ی نقلیه ی دیگری هم از جاده عبور نمی کرد. در اضطراب و ناامیدی به سر می بردم، تا شهر هم راه زیاد بود، یکباره جرقه ای در مغزم زد! که ما وقتی در ایران بودیم در دعای ندبه، متوسل به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می شدیم و وقتی کارها به بن بست می رسید از او کمک و یاری می خواستیم، دلم شکست و اشکم جاری شد، گفتم؛ یا بقیة الله اگر امروز کمکم کنید و کارم را درست نمایید، تعهد می کنم که تا آخر عمرم نمازم را همیشه اول وقت بخوانم. پس از چند دقیقه یک آقایی از آن دورها آمد و بعد رو به راننده کرده و فرمودند: چطور شده؟ (با زبان خود آنها حرف می زدند). راننده گفت: نمی دانم، هر کاری می کنم روشن نمی شود. ایشان مقداری ماشین را دست کاری کرده و کاپوت را بستند و فرمودند: برو استارت بزن. راننده چند تا استارت زد، ماشین روشن شد. همه سوار ماشین شدند و من هم برق امیدی در دلم زد و امیدوار شدم. همین که اتوبوس خواست راه بیفتد، همان آقا بالا آمدند و مرا به اسم صدا زده و فرمودند: تعهدی را که به  ما دادی یادت نرود؛ نماز اول وقت.
و بعد پیاده شدند و رفتند و من ایشان را ندیدم. فهمیدم که ایشان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بودند، و همین طور اشک می ریختم که چقدر من در غفلت بودم. این بود سرگذشت نماز اول وقت من.
نقل از کتاب داستان های نماز

امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمودند:
از گناه فاصله بگیر، و نمازهایت را اول وقت بخوان.

امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمودند:
ملعون است ملعون است کسی که نماز مغرب را تأخیر اندازد تا زمانی که ستارگان آسمان پدیدار شوند.
و فرمودندملعون است ملعون است کسی که نماز صبح را تأخیر بیندازد تا زمانی که ستارگان محو شوند.
بحارالانوارج 52، ص 15، ح 13 از احتجاج صدوق و غیبت شیخ طوسی

امام صادق علیه السلام فرمودند:
فضیلت درک اول وقت نماز، برای هر فردی، بهتر از اموال و فرزندان است.
فروع کافیج 3، ص 274

امام صادق علیه السلام فرمودند:
برتری و فضیلت نماز اول وقت بر نماز آخر وقت، مانند فضیلت و برتری آخرت است بر دنیا.


رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
هر بنده ای که به حفظ اوقات نماز، و طلوع و غروب، و زوال خورشید توجه داشته باشد، من برایش راحتی مرگ، و دور شدن همّ و غم و حزن ها، و نجات از آتش را ضمانت می کنم.
بحارالانوارج 83، ص 9





نوع مطلب : مهدوی، 
برچسب ها : نماز، نماز اول وقت، عهد با امام زمان عج، حدیث، امام زمان عج، امام صادق ع، پیامبر ص،
جمعه 16 اسفند 1398 :: نویسنده : Zahra Tajik


درباره وبلاگ

این وبلاگ را هدیه می کنم به
آقا امام زمان (عج)
باشد که ایشان نیم نگاهی به
پنجره ی انتظارمان داشته باشند!

اللهم العجل لولیک الفرج
اللهم العجل لولیک الفرج
اللهم العجل لولیک الفرج

مدیر وبلاگ : Zahra Tajik


نوای مهدوی
خبرنامه







ذکر روز
دانشنامه مهدوی
پیوندها
نویسنده
نظرسنجی
نظر شما راجع به این وبلاگ چیست؟










جستجو



آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic